حكيم زجاجى
905
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ابو القاسمش بود استاد علم * كه فرزند بنان بد آن پر ز حلم چو با علم و حلم و هنر يار بود * به رفعت بر از چرخ دوار بود كه فرزند بنان حمال ( ؟ ) بود * حبيب پسنديده را خال بود بنان آنكه صاحبقدم بود مرد * كرامات او كى توان ياد كرد خليفه روان شعر گفتى چو آب * به معنى ندادى سپهرش جواب كسى كاو اساس حكايت نهاد * ز شعرش يكى بيت كردست ياد در ايام او شاه مسعود بود * كه در اصل از نسل داو [ و ] د بود ورا رسم بودى كه در فصل دى * به بغداد رفتى خرامان ز رى زمستان به بغداد كردى قرار * به همدان شدى موسم نوبهار از آن كار بودى خليفه به رنج * دلش تنگ شد ز اين سراى سپنج چو سلطان ز رى راه بغداد كرد * از آن كار مسترشد آمد به درد چو نزديك شد ، لشكرى برنشاند * پى رزم شه مالها برفشاند بيامد بياورد لشكر به راه * ز گرد سپه گشت گيتى سياه به جايى كه بيسور ( ؟ ) بد نام آن * فرود آمدند آن دو خيل گران خليفه در آن جنگ تعجيل كرد * ز پاى اندر آيد ز تعجيل مرد سپيده كه خورشيد سر بركشيد * به كين بر شب تيره خنجر كشيد گريزان شد اندر زمان خيل ليل * سوى رزم شد آن زمان هردو خيل چو هردو سپه منتقل شد به جنگ * برآمد ز هرگوشه آواز زنگ فراز سر مهتر كامياب * يكى چتر بد همچو پر غراب بپوشيده مهتر شه دينپناه * به رسم و به آيين قباى سياه برافكنده بد طيلسان رسول * چو خورشيد تابان جهان اصول قضيب پيمبر به دست اندرون * عرق كرده بد چهرهء لالهگون غلامان مسترشد بىنظير * كه بودند در زير چتر امير به تركان مسعود كردند ميل * براندند از قلب مانند سيل دل اهل بغداد بشكست سخت * در آن سرفرازان نپيوست بخت چو مسعود را طالع سعد بود * ورا ياورى كرد چرخ كبود يكى حمله آورد سلطان درشت * نمودند مردان بغداد پشت